دایی شدن امیرحسین...
سلام ..
اول یه خبر خوب و دسته اول دارم ...
من امروز در سه ماه و 18 روزگیم فهمیدم که دارم دایی میشم...
یک کمی خوشحالم اما خوب یه جورایی جای مارا تنگ کرد دیگه...
نذاشت یکم تنها باشیم و همه فقط به ما توجه کنن...
فکر می کنم مث مامانش حسوده زود اومد و کارو کاسبی ما را کساد کرد...
عیبی نداره خوش اومد و امیدوارم که بتونیم دایی و خواهرزاده خوبی برای هم باشیم....
تا نی نی به دنیا بیاد من دیگه یک سالم شده ....
حسابی می تونم براش جزبه بگیرم و بهش بفهمونم باید به داییش احترام بگذاره...
بعدها هم که بزرگتر شد ازش مراقبت می کنم و یه دایی مهربون میشم براش...
امیدوارم باهوش تر و قشنگ تر از داییش بشه...
خوب از اولین های خودم بگم....
از اولین روزی که به دنیا اومدم گردن می گرفتم....
شل هم نه هااااااا خیلی سفت و محکم سرم را بلند می کردم....
البته مامانی میگه آبجی و داداشم هم همین طور بودن....
وقتی 7 روزم شد بند نافم افتاد و از حمل کردنش راحت شدم
وقتی 31روزم شد برای اولین بار وقتی خواب بودم غلت زدم....

وقتی 32روزم شد برای اولین باروقتی بیدار بودم، خندیدم....

وقتی 39 روزم شد علاقه مند به دمر خوابیدن شدم ....

هرکاری هم می کردن هیچ جور دیگه ای خوابم نمی برد...
وقتی 54 روزم شد ختنه ام کردن....
بعدش خیلی بی تابی می کردم و مدام در حال گریه بودم...
و آبجی خدا را شکر می کرد که پیشم نبوده و درد کشیدنم را ندیده....
اما خوب به عبارتی راحت شدم و دیگه بزرگ که بشم دردسر ندارم...
وقتی 57 روزم شد با مامان برگشتیم خونه خودمون و یکم بهتر شده بودم...
دو هفته بعدش بخیه هامم افتاد و دیگه حسابی راحت شدم...
همون روزم برای اولین بار گفتم آغون 
وقتی 58 روزم شد برای اولین بار خنده صدا دار کردم
وقتی 62 روزم شد برای اولین بار سوار مترو شدم...
رفتیم خرید عید وقت برگشت کلی گریه کردم ..
آخه هم گرسنه ام شده بود هم نم داده بودم...
وقتی 63 روزم شد برای اولین بار رفتم عروسی....
پسر خوبی بودم واصلا مامان و اذیت نکردم....
وقتی همه می رقصیدن من نگاهشون می کردم ...
وقتی هم آهنگ قطع شد خوابیدم و تا بعد از شام بیدار نشدم...
67 روزم که شد دستام را به هم رسوندم و شروع به خوردنشون کردم...

68 روزگی اولین تقویم زندگیم با عکسهای خودم را چاپ کردن برام....
74 روزم که شد برای اولین بار بوو بوو گفتم و با آب دهنم بادکنک درست کردم
از همون روزم آواز خوندن و آ ... او گفتن را شروع کردم....
84 روزگی برای اولین بار رفتم 13بدر و خیلی خوش گذشت ....
١١٠ روزگی برای اولین بار رفتم پارک و خیلی بهم خوش گذشت....

البته بعد از یه مدت کوتاه یه بارون شدید اومد و ما برگشتیم خونه....


دایی شدن امیرحسین...
