امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

امیرحسین کوچولو

دایی شدن امیرحسین...

1391/1/30 19:02
نویسنده : آبجی بزرگه
266 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ..

اول یه خبر خوب و دسته اول دارم ...

من امروز در سه ماه و 18 روزگیم فهمیدم که دارم دایی میشم...تشویق

یک کمی خوشحالم اما خوب یه جورایی جای مارا تنگ کرد دیگه...متفکر

نذاشت یکم تنها باشیم و همه فقط به ما توجه کنن...خجالت

فکر می کنم مث مامانش حسوده زود اومد و کارو کاسبی ما را کساد کرد...شیطان

عیبی نداره خوش اومد و امیدوارم که بتونیم دایی و خواهرزاده خوبی برای هم باشیم....

تا نی نی به دنیا بیاد من دیگه یک سالم شده ....

حسابی می تونم براش جزبه بگیرم و بهش بفهمونم باید به داییش احترام بگذاره...

بعدها هم که بزرگتر شد ازش مراقبت می کنم و یه دایی مهربون میشم براش...

امیدوارم باهوش تر و قشنگ تر از داییش بشه...

خوب از اولین های خودم بگم....

از اولین روزی که به دنیا اومدم گردن می گرفتم....تشویق

شل هم نه هااااااا خیلی سفت و محکم سرم را بلند می کردم....خجالت

البته مامانی میگه آبجی و داداشم هم همین طور بودن....

وقتی 7 روزم شد بند نافم افتاد و از حمل کردنش راحت شدملبخند

وقتی 31روزم شد برای اولین بار وقتی خواب بودم غلت زدم....تشویق

وقتی 32روزم شد برای اولین باروقتی بیدار بودم، خندیدم....تشویق

وقتی 39 روزم شد علاقه مند به دمر خوابیدن شدم ....

هرکاری هم می کردن هیچ جور دیگه ای خوابم نمی برد...

وقتی 54 روزم شد ختنه ام کردن....تشویق

بعدش خیلی بی تابی می کردم و مدام در حال گریه بودم...

و آبجی خدا را شکر می کرد که پیشم نبوده و درد کشیدنم را ندیده....

اما خوب به عبارتی راحت شدم و دیگه بزرگ که بشم دردسر ندارم...

وقتی 57 روزم شد با مامان برگشتیم خونه خودمون و یکم بهتر شده بودم...

دو هفته بعدش بخیه هامم افتاد و دیگه حسابی راحت شدم...لبخند

همون روزم برای اولین بار گفتم آغون تشویق

وقتی 58 روزم شد برای اولین بار خنده صدا دار کردمتشویق

وقتی 62 روزم شد برای اولین بار سوار مترو شدم...تشویق

رفتیم خرید عید وقت برگشت کلی گریه کردم ..

آخه هم گرسنه ام شده بود هم نم داده بودم...نیشخند

وقتی 63 روزم شد برای اولین بار رفتم عروسی....

پسر خوبی بودم واصلا مامان و اذیت نکردم....

وقتی همه می رقصیدن من نگاهشون می کردم ...

وقتی هم آهنگ قطع شد خوابیدم و تا بعد از شام بیدار نشدم...

67 روزم که شد دستام را به هم رسوندم و شروع به خوردنشون کردم...خوشمزه

68 روزگی اولین تقویم زندگیم با عکسهای خودم را چاپ کردن برام....قلب

74 روزم که شد برای اولین بار بوو بوو گفتم و با آب دهنم بادکنک درست کردمنیشخند

از همون روزم آواز خوندن و آ ... او گفتن را شروع کردم....عینک

84 روزگی برای اولین بار رفتم 13بدر و خیلی خوش گذشت ....

١١٠ روزگی  برای اولین بار رفتم پارک و خیلی بهم خوش گذشت....

البته بعد از یه مدت کوتاه یه بارون شدید اومد و ما برگشتیم خونه....ناراحت

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

MIDWIFE
4 اردیبهشت 91 14:10
با سلام اگر مایل بودید به این وب هم تشریف بیاورید.
پوشاك نوزادي كيانا
6 اردیبهشت 91 16:11
با سلام آَشور- تاپ لاين-به آوران-BCC همه در يك مكان زيبايي كودكان دلبندتان را دو چندان كنيد وعده ديدار ما : كرج- خ شهيد بهشتي - پاساژ آزادي-ط اول-پلاك40- پوشاك نوزادي كيانا براي سنين صفر تا 3 سال www.babykaraj.blogfa.com
مامان امیرحسین
8 اردیبهشت 91 3:29
سلام .امیرحسینی منم امیرحسینم.پیش ما هم بیا.لپتو بکشم الهی
مامان امیرحسین
9 اردیبهشت 91 2:09
سلام خیلی ممنون که به ما سر زدید. با افتخار لینک شدید.امیرحسین جونی بوس بوس.
مامان بشرا
25 تیر 91 11:36
سلام امیر حسین تبریک میگم امیدوارم دایی خوبی برای خواهرزادت بشی انشاالله پسر باشه تا همبازی خوبی واسه هم باشید